|
گاه نگاهي بر آسمان ادیان
|
مطالعه و آشنايي با اديان، نسبت به ميزان اطلاعات، فرصت، حوصله و امكانات موجود، به سه مرحله كلي تقسيم ميشود: مقدماتي (اُفق)، نيمه تخصصي (افق مبين) و تخصصي(افق اعلا)
مقدماتي (افق): آغازين قدم، نگاه به افق اديان است. دانستن مفاهيم كلي؛ مانند: عناصر مشترك اديان(جادو، قرباني، توتم، تابو، مانا، آنيميسم، فتيشيسم، اساطير)، زمينه پيدايش، سير رشد، موسس، كتاب آسماني/ فلسفي، و به طور كلي فضاي تاريخي و جغرافياي ديني. 
كتب پيشنهادي براي يافت افق:
ـ رساله در تاريخ اديان/ ميرچا الياده/ ترجمه جلال ستاري/انتشارات سروش؛
ـ تاريخ اديان/ علي اصغر حكمت/انتشارات ابن سينا؛
ـ سرگذشت دينهاي بزرگ/ جوزف گئر/ ترجمه ايرج پزشك نيا/ نشر انديشه؛
ـ آشنائي با اديان بزرگ/ حسين توفيقي/ نشر سمت.
نيمه تخصصي (افق مبين): گرايش/فرقهها، اعلام/ بزرگان ديني، اماكن مقدس، كتب، تراجم(ترجمهها)، تفاسير و شروح، دامنههاي رسيدن به افق مبين اند.
كتب پيشنهادي براي يافت افق مبين:
ـ تاريخ جامع اديان/ جان بي ناس/ ترجمه علي اصغر حكمت/ انتسارات و آموزش انقلاب اسلامي؛
ـ اديان زنده جهان/ رابرت ا. هيوم/ ترجمه عبد الرحيم گواهي/ دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛
تخصصي (افـق اعلا): دانستهها، گذر و گذار در و بر كوي صامت نوشتهها، زاد راه ما براي رسيدن اند و اين ديد و بازديد البته كه محصول دارد. اگر تاب ديدن و ناي رفتن داشته باشيم، پژوهش بيناديني، گفتگو، همزيستي و سر آخر نگاه مؤمنانه، ثمره ديدگاني است كه پيشاني بر آسمان مي سايند و دل به نوشتهها نه.
مطالعه دين و سير در آسمان معنويت البته كه شرائط دارد. از آنها يكي فهم دقيق آموزههاي هر دين و اين مهم بدون برنامه ريزي ممكن نيست. هدف از مطالعه هم بايد روشن باشد.
به نظر مي رسد سهم فابل ملاحظهاي از چالشها در حوزه اعتقادات به عدم شناخت، نگرش جانبدارانه و بالاخره خوانش ناكافي نظرات طرفين باز ميگردد. در حوزه اديان، آگاهي كامل از متون ديني و مواجهه بي غرضانه براي مفاهمه با معتقدان، يك اصل اساسي است. اين آگاهـي البته كه بينش است و نه دانش. شناخت است و نه پرداخت و حفظ كردن اصطلاحات و انباشت محفوظات.
معتقدم براي نمايش ضعف/ قدرت، كمال/ نقصان، كارآمد/ ناكارآمدي يك دين بايد و بايد آستانه تحمل را در مواجهه با ساير اعتقادات بالا و بالا تر برد تا در سايه صلح و امنيت فكري، درخت حقيقت از گزند سياست! و آفت شعار دور بماند.
آسمانه، با توشه آگاهي و دقت ديد در نگاه و مطالعه آثار، و وقوف و گذر بر مواقف انديشمندان ديني اعصار گذشته شايد و اميدوار است به فضاي حقيقت نزديك شود. آشنائي با اديان، سير مطالعاتي هم دارد كه پيشنهادش در آينده ميآيد.
خيلي ساده است. دين، نتيجه نخستين كوشش انديشه انسان براي دستيابي به احساس امنيت در جهان است. و دستيابي به آن، حقيقتاً محصول دين ورزي است كه اين البته كاري ساده نيست.
اديان از روزنههاي گوناگون تقسيم يافتهاند؛ مانند:
1. اديان ابتدائي(عقايد سحري ديريها در جنوب شرقي استراليا)؛ اديان قديم(آيينهاي ممنقرض شده خاورميانه) و اديان پيشرفته(اديان زنده كنوني)؛
2. اديان ساده( آنيميسم، توتميسم و فتيشيسم)؛ اديان فلسفي(هندوييزم، بوديزم و كنفوسيوس)؛ و وحياني( زردشتي گري، يهوديت، مسيحيت و اسلام)؛
3. اديان توحيدي(يهوديت، مسيحيت و اسلام)؛ غير توحيدي(هندوييزم، بوديزم و شينتو)؛
4. اديان سامي(يهوديت، مسيحيت و اسلام)؛ آريايي( ايران باستان، هندوستان، روم و يونان و ...)؛ اديان خاور دور( كنفوسيوس، تائو و شينتو)؛
5. اديان شرقي(هندوييزم، بوديزم و شينتو) و اديان غربي( يهوديت و اسلام)؛
و تفسيماتي از اين دست كه هست.
اما آنچه آسمانه، بيشتر پي جوست، همانا اديان زنده است.
پرسش، پارسائيِ انديشه است و دانش گمشدة مؤمن. بخوانيم و بجوئيم و طلب كنيم. اينچنين باد!

Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را میشناسند؛ اما خدا را نمیشناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند.
اين قسمت: هستها ( فضاي موجود)
مطالعه در زمينه اديان هميشه با اين پرسش آغاز مي شود كه اصلاً دين يعني چه و چرا بايد متدين بود؟ آيا ايمان و باور به گزارههاي دين، براي رستگاري كافيند يا نه؟ آيا اعتقاد ما عيناً همانست كه آورنده آن از ما خواسته است؟ آيا تعداد كم يا كثير پيروان يك دين، نشان از بطلان/حقانيت آن دين دارد؟ و از اين دست پرسشهاي جدي كه براي پرداختن به آنها بايد اطلاعات اوليهاي را از سر گذراند.
امروزه معتقدان در ساحت دين ورزي، دچار آسيبها و چالشهاي جدياند. از اين موارد به موانع زير ـ كه حضور دين پژوهي مطلوب را دچار انفعال و بالمآل غيبت جهل و ... نموده اند ـ توجه كنيد:
1. تقليد در باورهاي اصولي دين ( خدا، نبي، امام و معاد شناسي) (( جمود فكري))؛
2. نا آگاهي يا آگاهي غير مستدلانه به اعتقادات دينيِ خود / ساير اديان؛
3. عادت به قبول باورها به دليل اعتماد به گوينده آن ((سست باوري))؛
4. نظام نادرست تربيتي ـ ديني در نظام متوسطه و آموزش عالي (( سامانه آموزشي نامطلوب))؛
5. ترس از انحرافات فكري به دليل تماس يا اديان و فرق ديگر ((عدم باور عميق و لذا عدم تهور))؛
6. فضاي گفتگوي نابرابر و عدم ارتباط عملي ( نه نظري صرف) با ساير پيروان؛
7. مطالعات ناكافي و عدم الگوي مطالعه (( سير مطالعاتي طبقهبندي شده: مقدماتي، نيمهتخصصي و تخصصي))؛
8. كمبود متخصصان حوزههاي دين پژوهي، و عدم دسترسي به آنان براي گفت و شنود.