|
گاه نگاهي بر آسمان ادیان
|

پدر دست خالی آمد و گفت: میوه گران است. نه دست ما می رسد بخریم نه دست همسایه هامان.
مادر گفت: غمی نیست، چند روز دیگر انگورهای خانه می رسد.
بعد رفت و ساقه های روندۀ مو را به طرف خانه همسایه خم کرد.
پدر گفت: تو که هر سال برایشان انگور می بری؟!
مادر جواب داد: اینجوری هر وقت دلشان خواست می چینند.
چند روز بعد در زدند. همسایه بود با ظرفی پر از انگور. آنها هم دستشان رسیده بود. (داستانک: پوران انصاری)
در اینکه آیا نویسنده ی تورات، موسی است یا نه، بحث فراوان شده است. کتاب «مصنف واقعی اسفار 5 گانه» باروخ اسپینوزا (با ترجمه ی علیرضا آل بویه، منتشر شده در مجله ی 7 آسمان ش 1) شرح خوبی بر این ماجرا است.
در این کتاب آمده: فریسیان آن قدر درباره ی هویت [واقعى] نویسنده اسفار پنجگانه مطمئن بودند که هر کس را که با آنان در این موضوع مخالفت مىکرد، بدعت گذار به حساب مىآوردند. اما با وجود این، ابن عزرا ــ که روشنفکر و برخوردار از معلومات کافى بود ــ در تفسیرش بر سفر تثنیه بر آن شد که با این عبارات موجود در تورات می توان اثبات کرد که موسی نویسنده ی تورات نیست:
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى...... در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند... در کوه خدا به او وحىمىشود... سپس تختخواب او، تخت آهنین او را نظاره کن؛ بنابراین، تو اینحقیقت را خواهى دانست».
او با واکاوی این عبارات نشان داد که نویسنده کسی بوده که مدت هاى طولانى بعد از موسى مىزیسته است، و به علاوه، کتابى که موسى نوشته، با کتاب هاى باقىمانده تفاوت دارد.
اسپینوزا می گوید، ابن عزرا براى اثبات مطلب به این حقایق توجه می دهد:
.1 موسى نمىتواند نویسنده ی مقدمه ی سفر تثنیه باشد، چرا که او هرگز از اردن عبور نکردهاست.
.2 همه ی کتاب موسى از آغاز تا انجام گرداگرد یک مذبح نوشته شده است (سفر تثنیه 27: 1ـ 9) مذبحى که بر طبق نظر ربی ها فقط مشتمل بر دوازده سنگ بوده است. بنابراین، کتابموسى باید بسیار کم حجمتر از این اسفار پنجگانه بوده باشد.
.3 در سفر تثنیه (31: 9) این عبارت آمده است: «و موسى این تورات را نوشته» کلماتىکه نمىتوان به موسى نسبت داد بلکه باید از نویسنده دیگرى باشد که اعمال و نوشتههاىموسى را حکایت مىکند.
.4 در سفر پیدایش (12: 6)، مورخ (راوى) بعد از نقل سیر و سفر ابراهیم در سرزمینکنعان، مىافزاید: «و در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند»؛ بنابراین، او به وضوح، زمانى راکه [این قسمت را] مىنوشته، مستثنا کرده است. لذا این قسمت باید بعد از رحلت موسىنوشته شده باشد، یعنى زمانى که کنعانیان از این زمین اخراج شده و دیگر مالک آن نبودند.
ابن عزرا در تفسیرش بر این قسمت به مشکل زیر اشاره دارد: «در آن وقت کنعانیان در آنزمین بودند» (یعنى) ظاهرا کنعان نوه نوح، این زمین را که نام او را بر خود دارد، از شخصدیگرى گرفته است. اگر این معنى درست نباشد، پس در آنجا رمزى وجود دارد و بگذارید کسى که آن را مىفهمد ساکت بماند؛ یعنى اگر کنعان بر این مناطق استیلا یافته است، معنىآن این خواهد بود که کنعانیان در آن هنگام در آن سرزمین بودند، در تمایز با زمانى که اینسرزمین در دست دیگرى بوده است.
.5 در سفر پیدایش (22: 14) کوه موریا «کوه خدا» نامگذارى شده است، نامى که بعد از ساختن معبد بزرگ به آن داده شده است؛ انتخاب این کوه بعد از موسى بوده است؛ زیراموسى به هیچ مکانى که خدا انتخاب نموده باشد، اشاره نکرده، بلکه او خبر داده است کهخداوند در آینده مکانى را انتخاب مىکند که نام او بر آن اطلاق شود.
و دلایل دیگر که علاقمندان به شماره ی اولِ7 آسمان مراجعه کنند.

از واجبات (یا همان اوامر) یکی اعتقاد به خود خداست (مثلاً آمده که: هر یهودی باید به وجود خدا معتقد و یگانگی اش را تصدیق کند) و دیگر به تورات (مثلاً هر یهودی باید در هر صبح و شام تورات بخواند و به دیگران بیاموزد).
دیگر از واجبات، احکام معابد و موقوفات آن، و کاهنان است (مثلاً: کاهنان باید قوم بنی اسرائیل را برکت دهند).
اما آیین قربانی و نذر و کفارات در آیین یهود واقعآَ قابل مطالعه است (مثلاً به این کفاره توجه کنید! برای سرقت یا سوگند دروغ یا دیگر گناهانی که چنین اند، باید یک قربانی گناه تقدیم شود. انسان باید در محضر خدا به گناهانش اعتراف کرده، توبه کند)
قوانین روزانه بخش دیگری از اوامر است (مثل: می گساری حرام است) و نیز احکام کشاورزی (مثل: حرام است که کلِ مزرعه را درو کنید، مگر آنکه گوشه ای از آنرا برای فقرا بگذارید).
تجارت، معاملات، و عدالت نیز بسیار مهم اند و پُر مسأله. (در عدالت، شرائط قاضی یکی اینست: نباید کسی را بدون محاکمه درست و عادلانه اعدام کنید).
یهود در سال های 1200 قبل از میلاد و دُرست در زمانی که سرزمین مصر، گرفتار پرستش طبیعت و انسان پرستی بود، شاهد نوازش شارع و نزول تورات شد. این شریعت، به یقین تحولی بزرگ در ساخت نظام مند بین انسان و خدا به نمایش گذارد.
به درستی خدا در بقره/47 آن قوم را بر سایر ملل موجودشان برتری بخشید: (و فضلنهم علی العالمین). گر چه کتاب مقدس یهود، دست مال بشر نادان شد؛ اما همین تحریف شده هم خود کتابی است خواندنی. مخصوصاً برای آنها که اهل دقت و مقایسه و انتخاب برترین ها هستند.
در دين يهود به مناسبتهايي از قبيل رحلت حضرت موسي و ديگر انبيا، مصائب بنياسرائيل، تخريب بيتالمقدس و قتل و كشتار يهوديان سوگواري و عزاداري برگزار ميگردد و برخي از آنها ريشه در كتاب مقدس دارند. عهد عتيق به موارد متعددي از سوگ و عزا اشاره مينمايد و
به خصوص صحيفه مراثي ارمياء نبي كه حاوي نمونههايي از اين حالت است.
اَشكال سوگ در كتاب مقدس :
قِريعا (لباس پاره كردن): جامه چاك كردن، يكي از رسوم رایج سوگ در قسمتهاي نقلي و توصيفي عهد عتيق است و نمونه آن جامه دريدن يا پاره كردن لباس رئوبن است. رئوبن هنگامي كه سرچاه برميگردد و ميبيند كه يوسف در چاه نيست جامه خود را چاك ميزند. (پيدايش: 29: 37). يعقوب رخت خود را پاره كرد و پلاس در بر كرد و روزهاي بسيار براي پسر خود ماتم گرفت و ... گفت سوگوار نزد پسر خود به گور فرو میروم. (پيدايش : 35: 37). ايوب هنگام شنيدن مرگ فرزندان: آنگاه ايوب برخاسته جامه خود را دريده و سر خود را تراشيد (ايوب : 20: 1). دوستان او هنگام تسليت گفتن: با آواز بلند گريستند و جامه خود را دريده، خاك به سوي آسمان بر سر خود افشاندند. (ايوب : 13: 2)
پلاس پوشي: تقريباً پلاس پوشي در ماتم به اندازه جامه دريدن رايج بوده است (دوم سموئيل 3:31 مزامير 12: 30 مراثي 10: 2)
خاكريزي بر سر: يكي از انواع آداب عزا كه در يهوديت اخير نيز باقي مانده است، خاك بر سر ريختن است. يوشع و مشايخ اسرائيل بر زمين افتادند و خاك به سر خود پاشيدند. (يوشع 6: 7 / دوم سموئيل 19: 13 / ارمياء 34: 25 و 26: 6 / حزقيال 30: 27 مراثي 10: 2)
خود نياراستن: اجتناب از پوشيدن زيورآلات، چون قوم اين سخنان بد را شنيدند ماتم گرفتند و هيچكس زيور خود را بر خود ننهاد.
پرهيز از روغنمالي و تدهين و شستشو: داود پس از فوت پسرش برخاسته خود را شستشو داد، تدهين كرد. ( دوم سموئيل 20: 12)
روزه گرفتن: (دوم سموئيل 25: 3 / استر 3: 4 عزرا 6: 10 / نحميا 4: 1)
سينه زدن: اشعياء، عزادار را با وصف سينهزني توصيف مينمايد: براي مزرعه اي دلپسند و موهاي بارور، سينه خواهند زد. (اشعياء 12: 32) كلمه معادل سينه زدن در عبري سافَد Safad ספד است كه تبديل به يك اصطلاح عام براي سوگواري و عزاداري شده است. ابراهيم آمد تا براي ساره ماتم و گريه كند. (پيدايش 3: 22). آن نبي به شهر آمد تا ماتم گيرد و او را دفن نمايد (اول پادشاهان 30: 13/ ميكاه 8: 1) ادامه دارد ...