تبليغاتX
آسمانه
گاه نگاهي بر آسمان ادیان

 در تورات می خوان... او را بشنوید !!!یم:

                  ای موسی! یهوه، خدایت، نبی ای را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد کرد. او را بشنویـد! (سفر تثنیه: 18/15)

واکنش آل یهود از سال 1200 قبل از میلاد تا ظهور نبی اکرم(ص)(570 ) و پس از آن تا امروز (به مدت سه هزار و دویست و هفت سال) نسبت به ظهور پیامبر اسلام(ص) از فرصت هایی است که حقیقتاً قابل واکاوی از جهات مختلف است.

     آیات متعددی در قرآن کریم اشاره در بشارت به نبی اکرم(ص) دارند. آیاتی مانند: بقره/89 و 146، انعام/14و20، صف/16 و  اعراف/157. در تفسیر این آیات، مفسران و روشنگران دینی هر یک به تفصیل بحث و گفتگو کرده اند. این تفسیرها عمدتاً ناظر به مباحث اساسیای هستند که در جای خود باید مورد ارزیابی قرار گیرند. من در اینجا به عنوان نمونه به برخی از آنها و منابعِ‌ شان اشاره می‌کنم:

     آیا تورات نوشته ی موسی(ع) است؟[1] آیا کتابی به نام انجیل بر عیسی(ع) نازل شده است؟[2] در کجای تورات و انجیل از پیامبر اسلام(ص) سخن رفته است؟[3] آیا واژه ی فارقلیط / بارکلیت در انجیل یوحنا، منطبق با واژه‌ی احمد است؟[4] و اینکه آیا صرف علم و آگاهی داشتنِ یهود و مسیحیت، دلیل بر کتابت و وجود الفاظ بشارت در کتاب مقدس است؟[5]

     اما از میان آیات بشارات، آیه‌‌ ی 157/ اعراف دارای وضعیتی متفاوت با سایرین است. دگر گونه بودن آن هم در این است که وصف پیامبر(ص) را در همان تورات و انجیلِ موجود در عصر ظهور پیامبر (570م) بازگو کرده است. آیه چنین است: « ... ( بخشایشم را) به زودی برای آنها که پرهیزکارند و زکات می‌دهند و کسانی که به آیات ما ایمان دارند، مقرر می‌دارم(156) همان کسانی که از فرستاده پیام آورِ درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند ... .» قسمت اخیر این آیه، نقطه ی اساسی در ادعای ما و نشانگر انطباق صفات پیامبر(ص) با کتاب مقدس موجود در سال 570م است. طبق اسناد موجود،[6] نخستین تورات و انجیل مربوط به چند قرن قبل از حیات پیامبر(ص)، منطبق با کتب مقدس امروزین است و از این می‌توان نتیجه گرفت کتاب مقدس موجود در زمان پیامبر(ص) همین کتاب مقدس موجود است و نمی‌توان ادعا کرد که این کتاب، بعد از اسلام از نظر لفظی تحریف و تغییر پذیرفته است.

     از میان کتب عهد عتیق نیز آنجا که آشکارا به آمدن پیامبری با صفات برجسته اشاره دارد، سفر تثنیه از کتاب تورات است. دو آیه از سفر تثنیه چنین می‌گوید:

     «یهوه، خدایت، نبی ای از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد کرد، او را بشنوید! (تثنیه: 18/15)»

     «نبی ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دامنش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم، به ایشان خواهد گفت. و هرکس که سخنان مرا – که او به اسم من می‌گوید – نشنود، من از او مطالبه خواهم کرد.»

     در این آیات به دو صفت برجسته اشاره شده که اگر مصداق آن را نبی اکرم(ص) ندانیم، هرگز مصداق پیدا نکرده است. اول اینکه: نبی ای چون موسی(ع) است؛ پس تشریع آورنده است و هیچ یک از انبیای بعد وی چنین ادعایی نداشته اند. حضرت عیسی(ع) نیز به گفته اناجیل، همان شریعت موسی را اجرا می‌کرده است: «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم، نیامده‌ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم» (متی: 17/19)  

     به همین منظور بزرگان و احبار یهود پیوسته، مترصد و در پی آن نبی بوده اند. یکی از این جستجوها داستان حضرت یحیی است که اندکی قبل از عیسی مبعوث شده است.

انجیل یوحنا (1/19-21) می‌گوید: «و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؟ که معترف شد و انکار ننمود؛ بلکه اقرار کرد که مسیح نیستم. آنگاه از او سؤال کردند پس چه، آیا تو الیاس هستی؟ گفت: نیستم. آیا تو " آن نبی" هستی؟ جواب داد که نی ... پس از او سؤال کردند که اگر تو مسیح و الیاس و آن نبی نیستی، پس برای چه تعمید می‌دهی؟ ...»

مفسرین کتاب مقدس " آن نبی" را منطبق با مفاد آیات سفر تثنیه 18/15 و 18 می‌دانند[7] و بر آنند که با توجه به داستان یحیی و تفکیک پرسش سه گانه ی لاویان، آن نبی غیر از عیسای مسیح بوده است. از طرف دیگر، اگر خطایی در نحوه ی سؤالات لاویان و کاهنان می‌بود حتماً می‌بایست از طرف یحیی ـ بر گزیده ی خدا ـ اصلاح می‌شد.

صفت دوم اشاره شده در تورات (تثنیه: 18/15 و 18) عبارتِ « از میان برادرانت» است، و مشخص است که برادران بنی اسرائیل، بنی اسماعیل(برادر اسحاق) ‌اند و این قید به وضوح نشانگر این است که آن نبی از بنی اسرائیل نیست.

با توجه به اینکه یهودیان عصر پیامبر هرگز در تطبیق " آن نبی" با رسول اکرم(ص) به منازعه برنخواستند و گرنه شاهد تاریخی به دست ما می‌رسید، اینک این سؤال مطرح است که ایشان چرا حقیقت را کتمان کردند و کلام آن نبی را نشینده و از مطالبه ی یهوه نهراسیدند؟

 خداوند در قرآن کریم به رسول اکرم(ص) چنین می‌گوید: « یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا اینکه از آیین آنها پیروی کنی.» (بقره/120) به راستی دلیل یا دلایل اصلی در این نحوه واکنش و عکس العمل برخی پیروان عهدین نسبت به پیامبر اسلام و پیام وی در چیست؟ آیا چیزی جز اصرار بر نشنیدن! و سکوت تاریخی شان و کتمان حقیقت؟



[1] . اسپینوزا، باروخ؛ مصنف واقعی اسفار خمسه، ترجمه علیرضا آل بویه.

[2] . میشل، توماس؛ کلام مسیحی، ص28-26؛ میلر، و.م؛ تاریخ کلیسای قدیم، ص66؛ آیت الله معرفت انجیل را به معنای بشارت می‌داند و نزول چنین کتابی را انکار می‌نماید. نگر: نشریه هفت آسمان ، ش13-12.

[3] . حجازی السقا، احمد؛ البشارۀ بنبی الاسلام فی التوراۀ و الانجیل (2جلد)؛ احمد، ابراهیم خلیل؛ محمد فی التوراۀ والانجیل والقرآن؛ داوود، عبدالاحد؛ محمد کما ورد فی کتاب الیهود و النصاری (ترجمه فضل الله نیک بین: (محمد در تورات وانجیل)؛ محمد رسول الله فی کتابات القدیس یوحنا؛ همدانی، محمد باقر؛ بشارات؛ صادقی، محمد؛ بشارات عهدین.

[4] . سبحانی، جعفر؛ احمد موعود انجیل.

[5] . طباطبائی، محمد حسین؛ المیزان 19/253.

[6] . میلر، و.م؛ تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم وایران، ترجمه ی علی نخستین؛ ص77؛ ادلر، جان؛ باستان شناسی کتاب مقدس؛ ترجمه ی سهیل آذری، ص816.

[7] . جماعۀ من اللاهوتیین؛ تفسیر الکتاب المقدس 1/453 و 5/235؛ جمع من افاضل اللاهوتیین؛ السنن القویم فی تفسیر اسفار العهد القدیم 3/425؛ بارکلی، ولیم؛ تفسیر العهد الجدید، شرح بشاره یوحنا، ص109.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت   توسط مهدی قاسمی  | 

کاملاً تزیینی

آنها که اندکی با زعمای قوم یهود آشنایند، موسی بن میمون را با کتاب «هدایه المضلین : راهنمایی گمراهان» می شناسند. کتابی که در برابر فلسفۀ حکمت ارسطو نگاشته شده است. وی بر آنست تا فهم شریعت موسوی را به عقل ضعیف بشری نزدیک کند.

موسی بن میمون با تماشای مواجهۀ وحی و عقل، مانند خیلی از حکمای ما (مثل علامه طباطبایی) دست به تفسیر بیان حکمت و دلیل پاره ای از معجزات ما شده است. پای موسی البته در پرداخت به دلایل، چوبین می ماند؛ چرا که معجزات انبیا را سراسر به تأویل می برد. او کیفیت خلقت عالم را ـ آن طور که در سفر پیدایش آمده ـ تمثیلی می داند و کلیۀ اشارات فوق الطبیعیِ کتب مقدس را با تمثیل و استعاره توجیه می کند.

در جبهۀ مقابل موسی، فرقه ای پدی آمد به نام نحمانیه (۱۱۹۵ـ ۱۲۷۵م) که چونان مولوی، شاعر صوفی نگر ایرانی ما به حلقۀ واسط بین عقل و وحی؛ یعنی عشق چنگ زدند. نحمانیه معتقدند که عقل ناقص بشری را یارای دیدن قامتِ نامتناهی نیست. عشق، تحفۀ الاهی است که ره به واقع می برد و خدا جز کُل در کُل نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت   توسط مهدی قاسمی  | 

   از شخصیت های مهم در یهودیت، ابْنِ مِیْمون (موسیبن میمون اسرائیل قرطبی 530-601ق/1135-1204م)، عالم و فیلسوف و طبیب یهودی است که در فقه و شرایع یهود مقام والایی داشت آن طور که یهودیان دربارۀ او گفتهاند: از موسی(ع) تا موسی (ابنمیمون) کسی مانند موسی برنخاسته است.

   ابنمیمون گرچه از علما و احبار یهود است، ولی چون در محیط فرهنگی و علمی اسلامی پرورش یافته و در طب و فلسفه آثار خود را به عربی نوشته است، متعلق به حوزۀ فرهنگ اسلامی نیز هست.

   موسی پس از سفر به نقاط مختلف سرانجام اقامت در فسطاط قاهره را ترجیح داد. وی آنجا به وظایف شرعی در جامعۀ یهود و تألیف کتب روی آورد و در 1168م (563ق) کتاب السراج را تمام کرد.
   موسی چند سال در فسطاط عضو محکمۀ شرعی یهود بود، تا آنکه در 1187م (583م) به ریاست عامۀ یهود برگزیده شد. او پس از انتصاب به ریاست یهود دست به اصلاحات زیادی در آداب و مراسم یهود زد که از آن جمله تحریم به کار بردن تعاویذ بود، زیرا موسی آن را نوعی از بتپرستی میشمرد. موسی برای ریاست جامعۀ یهود از اخذ اجرت و حقوق امتناع ورزید و میگفت به دست آوردن یک درهم از راه نساجی یا نجاری بهتر از دریافت اجر و حقوق برای مقام و منصب رَبّی یا حَبْر است(رک: جودائیکا، ولفنسن، 19). پس تصمیم گرفت که معاش خود را از راه طبابت اداره کند و در این راه شهرت زیادی کسب کرد.
   معروفترین شاگرد ابنمیمون، یوسفبن عَقْنین است که در کتب عربی به ابوالحجاج یوسفبن یحییبن اسحاق سبتی معروف است (قفطی، 392) و ابنمیمون دلاله الحائرین (نکـ : 1/7-8) را برای او نوشته است.

   مسألۀ اسلام ابنمیمون: مورخان اسلام، از جمله قفطی و ابن ابی اصیبعه گفتهاند: ابنمیمون هنگامی که در اندلس و مغرب بود. برای نجات خود، اسلام آورد. قفطی میگوید: او ظاهراً به احکام اسلام عمل میکرد، تا هنگامی که فرصت حرکت از اندلس به مصر را یافت و در فسطاط دین اصلی خود را آشکار کرد (ص 318) ابن ابی اصیبعه نیز میگوید: گفتهاند که ابنمیمون در مغرب اسلام آورده و قران را حفظ کرده و به فقه پرداخته بود، ولی پس از اقامت در فسطاط مرتد شد (2/117)

 با اینهمه، نمیتوان مسألۀ اسلام آوردن ابنمیمون را در مغرب به کلی نفی کرد، با توجه به اینکه پس از فتح قرطبه به دست موحدون و سختگیری ایشان بر یهودیان خانوادۀ ابنمیمون سالها در مغرب ماندهاند و ابنمیمون سالهای تعلم خود را نزد علمای اسلام در آن دیار گذرانده است، میتوان گفت که وی پس از اقامت در فسطاط  و اشتهار به طب و تولی منصب شرعی یهود، مورد حسد عدهای از مسلمانان و یهودیان قرار گرفته بود و بعید نیست که برای رهایی از تهمت ارتداد، پنهانی به دمشق سفر کرده و از قاضی آنجا سندی برای اقامت خود در دمشق گرفته باشد.

   اما قرائن دیگری در دست است که مسألۀ اسلام آوردن خانوادۀ ابنمیمون را در مغرب مورد تردید قرار میدهد. ابنمیمون طرح کتاب السراج را در سال هایی که در مغرب بود، ریخت و در همان سال ها کتابی در تقویم یهود تألیف کرد و پدر و پسر هر یک رسالهای دربارۀ یهودیانی که مجبور به ترک دین خود شدهاند، نوشتهاند. این قرائن میرساند که ابنمیمون در مغرب به دین یهود باقی مانده بوده، گرچه شاید در بعضی مواقع از ترس اظهار اسلام میکرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06ساعت   توسط مهدی قاسمی  |