|
گاه نگاهي بر آسمان ادیان
|
اکنون جایی که علیِّ مرتضی، پیرک کافر را حرمت داشت چنین کرامات یافت، قیاس کن که اگر عاشق صادقی، پیری را که در ملت مسلمانی محاسن سپید کرده بود اکرام کند، حق تعالی او را در عوضِ آن چه ها بخشد. (به نقل از مناقب العارفین، احمد افلاکی در احوالات مولانا)
عانان پیروان موسی را از خواندن تلمود پرهیز داد؛ چرا که برای تلمود، قدسیت و سندیتی قایل نبود. بنابر این نهضت مهم او رجعت به خواندن اصل کتاب مقدس(تورات) بود. یهودیان اما وی را به همین سبب مبتدع خواندند و پیروانش را «اطفال کتاب!».
از معتقدات آنهاست: حرام شمردن خوردن گوشت، و کراهتِ مراجعه به پزشک جهت استشفا و استعلاج! چرا که در نص کتاب آمده: یهوه شفا دهنده است و بس!
عانان با ابوحنیفه(م: ۱۵۰ق) نیز معاشرت داشته و از وی اصطلاحات فقه اسلامی را فراگرفته است.
قارئون کنونی بیشترشان در اسرائیل، روسیه و اوکراین اند و در مباحث شان از اصطلاحات فقه حنفی هم استفاده می کنند.
«دو مرد در بيابان سفر مىكنند؛ يكى از آنها ذخيره آبش به اندازهاى هست كه تا رسيدن به آبادى زنده مىماند. اما اگر اين آب ميان آن دو نفر تقسيم شود، هر دو در آن بيابان تلف خواهند شد. آنها چه بايد بكنند؟»
حكيمان ميشنايى در اين باره بحث جامعى كردهاند و نتيجهاى كه به عنوان هَلاخا (به لحاظ ماهيت، قانون است، اما به واسطه ساختار، اصول معيّنى از علم اخلاق، و از نظر ساخت كلى و انعطافناپذيرىاش، به مجموعههاى مدوّن قانونى كه قابليت انطباق با هر حادثه يا اوضاع و احوالى را ندارند، شبيه است) پذيرفته شد اين بود كه مالك آب به تنهايى، آب را مصرف كند و خود را زنده نگه دارد؛ چرا كه «زندگى هر كس در اولويت است.»
در عين حال، آنها متذكر شدند كه اين نتيجۀ هَلاخايى تنها مربوط به مردم عادى است؛اما عالمان بايد آب را ميان خود و فرد همراهشان تقسيم كنند، حتى اگر بدانند كه اين كار مرگ آنها را در پى دارد.
اين مشكل اساسی (ارتباط و مرز «حقيقت» و «صلح»)، هيچگاه به آسانى حل نشدهاست. آيا عدالت را (كه حقيقت است) بايد بر مصالحه (كه صلح را به همراه مىآورد) ترجيح داد؟ يا حقيقتِ مطلق، هيچگاه دست يافتنى نيست؟ بعضى از حكيمان بر اين باور بودند كه مفهوم مصالحه با انگارۀ عدالت در تعارض است پس قضات نبايد به طرفين دعوا پيشنهاد مصالحه دهند! اين در حالى است كه عالمان ديگرى معتقد بودند كه هر مصالحهاى بهتر از صدور رأيى، هرچند عادلانه، است كه به زيان يكى از طرفين دعوا باشد.
مسأله «حقيقت» و «صلح» با نهى شديد از دروغگويى از يك سو، و لزوم پرهيز از وارد كردن صدمه از ديگر سو، نيز در ارتباط است. حكيمان هم از «حقيقت، مُهر خداوند سبحان است» سخن به ميان آوردهاند و هم از صلح، با اين تعبير كه «صلح، نام خداست». در واقع، آنان آشكارا «دگرگون نشان دادن [حقيقت] براى رسيدن به صلح» را مجاز مىشمارند؛ يعنى اگر روشن شود كه با دروغ گفتن، صلح و آشتى ميان طرفين دعوا برقرار مىگردد، يا به واسطه دروغگويى مىتوان از ورود ضرر و زيان جلوگيرى كرد، آنها اين كار را مجاز مىدانند.
علاوه بر اين حد و مرزهاى هَلاخايى، مفهوم كاملاً شناخته شده ديگرى در حقوق مدنى، درباره مردى كه در روابط خصوصى خود با ديگران، با گذشت و بردبارى عمل مىكند، وجود دارد. درباره چنين آدمى گفته شده است كه خداوند به ازاى اين رفتار، تمامى گناهان او را مىبخشد. انسانهاى آرمانى چنين توصيف شدهاند: «كسانى كه اگر توهين شوند توهين نكنند، اگر بىآبرويى بشنوند پاسخ نگويند، عملشان برآمده از عشق است و از تحمل درد و رنج لذت مىبرند.» درباره آنها نوشته شده است: «و آنهايى كه به او عشق مىورزند، در درخشندگى همانند خورشيد خواهند بود.»