یهودیت سنتی و یهودیان معاصر در مسیر گفتگوی ادیان همواره در شك انتخاب میان دو گزینه قرار داشتهاند: اول، خشنودی از ایجاد روابط بهتر با جهانیان، و دوم، نگرانی از تاثیرات دیگر عقاید دینی بر یهودیت.
دلایل نگرانی یهودیان از گفتگو و تعامل بین دینی، ریشههای تاریخی و جامعه شناسی دارد: مصایب وارده بر این مردم طی تاریخ پر فراز و نشیب آنها، تغییر مذهبهای اجباری، تبعیدهای متعدد از سرزمین اسرائیل گرفته تا دیگر، و نیز كشتارها و قتلعامهایی كه تنها بخاطر یهودی بودن ایشان اتفاق افتاد، و تعداد کم پیروان نسبت به مسلمین و مسیحیت و ... .
پس از عصر انبیای یهود و شكل گیری و قدرت یافتن ادیان دیگر، برخی از بزرگان یهود؛ مانند موسی بن میمون (۱۱۳۵ـ ۱۲۰۴م) میان عملكرد سیاسی ظالمانه برخی دولت های حاكم نسبت به یهودیان و عقاید دینی پیروان صادق آن ادیان، تفكیك قائل شدند. مثلاً همین موسای ثانی یهود (موسی بن میمون) با تاثیرپذیری از فرهنگ دینی اسلام، ضمن اعتقاد به اینكه مسیحیت و اسلام، حاصل و ادامه آموزههای یهودی هستند، وجود این ادیان را بخشی از طرح عظیم الهی برای حاكمیت الوهیت بر تمام جهان دانست و گفت:
ارزیابی طرح خداوند در تشكیل ادیان متعدد، فراتر از توان فكری بشر است؛ زیرا نه راههای فكری او چون ما است، و نه روش ها و طریقتهای وی. تمام این ادیان ـ كه منسوب به حضرت عیسای ناصری و حضرت محمد از نسل اسماعیل اند ـ همگی در جهت هموارسازی راه ظهورمنجی موعود جهان) پادشاه ماشیح (هستند، كه در نهایت به عبادت یكسان خداوند توسط تمام جهانیان منجر خواهد شد.
با وجود منابع متعدد آموزهها (یِ یهودی) در تایید مسیر گفتگوی بینا لادیان، موانع سلامت در گفتگوهای بَینا دینی با یهود و البته هر دین دگری بسیار است. شرح این بماند تا بعد. اما در مسیر تفاهم و گفتگو دو نکته مهم را باید یادآور شد. (نمی دانم از کِی و از کجا و توسط کِه ها باید این گفتگوها کلید بخورد!) اما طرداً للباب:
اول آنكه، عقاید و مقدسات دیگر ادیان باید به همان صورت كه مورد قبول و پذیرش پیروان همان ادیان است، دیده شوند. به عبارت دیگر، توجیه و تبیین دیگر عقاید ادیان بر طبق رویه اعتقادی دین خودی ـ که صورتی از Colonialism است ـ انحراف از مسیر و هدف این نوع گفتگوها است.
دوم، رعایت چارچوب و فضای گفتگوی بین دینی در درون محافل هر دین است. اگر معتقد به احترام و اعتبار عقاید سایر ادیان هستیم (گفتم اگـر، و با دِگـران کاری ندارم) ، این رویه باید در فضای داخلی دین خودی نیز حاكم گردد. تنها در این صورت است كه میتوان خارج از تشریفات و تعارفات معمول در چنین اجلاسها و همایشهایی، نتیجه عملی آن را به درون جوامع دینی انتقال داد.
و به طور خلاصه، گفتوگوی موثر بین دینی باید از خانه شروع گردد.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1386/04/28ساعت توسط مهدی قاسمی
|
البته از هم دستی و هم داستانی کنیسۀ اورشلیم (نهاد نمایندگی ربی های یهود) با دستگاه حاکمۀ روم آن زمان به رهبری پیلاطُس هم به راحتی نمی توان گذشت.
با اینکه ظاهرش ساده است ولی به نظرم خیلی عجیب و تأمل بر انگیز می نماید که کنیسۀ اورشلیم ــ این مدعیِ یکتاپرستی و هواخواه یکتاپرستان ــ که دستِ کم باید مجال گفتگو با عیسای موحّد را فراهم می کرد ــ چگونه با دولت مشرکِ روم (معتقد به خدایان و اصنام و اسطوره ها) علیه آیین توحیدیِ عیسی متحد می شود؟
خجالت آور است اما حقیقت دارد: آری! کنیسۀ اورشلیم آشکارا با یاریِ یهودای اسخریوطی (نفوذی ربی ها در درگاه عیسی) گلوی عیسی را بر مسمای دار می فشرند. حقیقت توحید را می بینند و ذبحش را روا می شمرند تا دمی بیشتر رعیت را بچــاپند و بچــرند!!
برای دستگاه حاکمۀ ولایت (ولایت به اضافۀ هر پسوندی (چه فقیه، چه ربی های یهود و چه اهل سنت و ... ) انتظار می رود تاریخ حکومت داری مؤمنان ـ با هر عقیده و مرامی ـ بر جامعۀ زیر دستان را باز بنگرند و آسیب شناسی بنمایند و ... .
آنگاه که آیات باب 25 انجیل متّی و 15 مرقس را خواندم تازه فهمیدم که داستان چیست.
در زمان مصلوب شدن عیسی، دستگاه حاکمۀ روم در اورشلیم، آنچنان به نهاد نمایندگی ولیِّ ربی در جامعۀ یهود نزدیک شد که پیلاطس ـ حاکم رومی سرزمین فلسطین ـ با اصرار و پافشاریِ!! مشایخ و کارگزاران ولایت ربی ها، رأی آنها را مبتنی بر اعدام عیسی به اجرا در آورد.
به همین راحتی. حکم اعدام برای موحدی چون عیسی با آن صبغه و سبقۀ توحیدی اش توسط دستگاه حاکمۀ دینی!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1386/04/21ساعت توسط مهدی قاسمی
|
کم و کیف گزارشات در منابع یهود، پیرامون واکنش بنی اسرائیل در عصر ظهور عیسی به پیام برِ نو آمده (عیسی) غم فزاینده و تلخ است. مورخان یهودی در منابع تاریخی شان ضمن تغافل و تجاهل به پیغام این نو آمده، یا نامی از او نیاورده اند و یا اگر روایتی گفته اند درحد اشاره به یک حادثۀ عادی تاریخی است!!
در منابع یهود، عیسی تنها یک موعظه گر یهودی است که در کنار رود اردن به دست یحیای تعمید دهنده، تعمید یافت و آنگاه روانۀ اورشلیم شده و پس از منازعاتی چند با کاهنان معبد اورشلیم به صلیب کشیده شده و مرده است.

آنانکه علاقه مند پی جویی چراهای نو شدن ادیان توحیدی اند، باید این نقطۀ سیاه و تاریکِ (نحوۀ کنش یهود با عیسی و پیام وی) را واکاوند. این البته بسیار مهم تر و اولی تر از پژوهه پیرامون علت سکوت ایشان در قبال اسلام است.
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/04/17ساعت توسط مهدی قاسمی
|
پُست صهیونیسم(Post _ Zionism) اعتراضی یهودی است كه بر پایه آن، برخی از یهودیان، صهیونیسم را از بُعد مذهبی و غیر مذهبی رد میكنند. یهودیانی که صهیونیسم را از بُعد مذهبی و غیر مذهبی رد میكنند، به سه دسته تقسیم میشوند:
1. برخی از یهودیان ارتدوكس، مانند گروه «نتوری كارتا»:
این گروه این اشكال را به جنبش صهیونیسم وارد میكند كه صهیونیسم، جنبشی غیر مذهبی است كه از یهود امتی نژاد پرست و غیر مذهبی میسازد و این موضوع با تعالیم مذهب یهود در تعارض است؛ در حالی كه ارتدوكسها خواهان تشكیل و ایجاد امتی به تمام معنا مذهبی بوده كه هویت آن با اجرای اوامر و نواهی خداوند مرتبط باشد.
یهودیان ارتدوكس، جنبش صهیونیسم را جنبش مشیحانی دروغین میدانند كه با اراده خداوند به ستیزه پرداخته است. به نظر آنها، صهیونیسم باید یهود را به صبر، انتظار و بردباری دعوت كند تا خداوند به آنها اجازه بازگشت دهد. در واقع، خداوند آنها را به گرفتن زمام امور و بازگشت به فلسطین برای سكونت در آن دعوت نمیكند. (۱)
2. اصلاحطلبان:
اینان بر آن اند كه صهیونیسم، یهود را از جنبههای مذهبی تهی كرده، تنها در پی بازگشت به گذشته پر شكوه یهودی است. بسیاری از اصلاح طلبان عقیده دارند كه دولت صهیونیسم در وجدان یهودیان، خداوند، وفاداری به آن، حمایت از آن و اقامه شعائر او را گرفته است.
الكساندر شندلر(از خاخامهای اصلاح طلب) میگوید: یهود در حال حاضر تصور میكند، اسرائیل معبد آنها و رئیس دولت آن بزرگ خاخامهای آنهاست؛ همچنین، یكی دیگر از خاخامها صهیونیسم را چون گوسالهای طلایی توصیف كرده و میگوید: در حال حاضر،
بت پرستی جای عبادت واقعی و حقیقی را گرفته است.
3. كسانی كه از بعد غیر مذهبی با صهیونیسم به مخالفت برخاستهاند؛ مانند: لیبرال هاو كمونیست ها.
ایندو در این دیدگاه اشتراك نظر دارند كه میتوان مشكل یهود را در جوامع غرب، یا از طریق افزایش لیبرالیسم در جامعه یا از طریق وضع قوانین اشتراكی و سوسیالیستی حل كرد.
(1)حمدان جمال؛ استراتژی استعمار و آزادی؛ص،۱۰۵.قاهره: نشر الهلال، ۱۹۶۵م
+
نوشته شده در پنجشنبه
1386/04/07ساعت توسط مهدی قاسمی
|