تبليغاتX
آسمانه
گاه نگاهي بر آسمان ادیان

مثل اینکه منشأ حرکت های نوین در سنتِ یهود، ریشه دارد در تحولات مربوط به انقلاب فرانسه (به طور خاص) و به طور عام مربوط به عصر روشنگری است. در مورد عصر روشنگری و تحولات گسترده اش در تجدید/ تأسیس علوم یا طرد کلیسا و نفی حضور حد اکثری دین و ... خیلی چیزها گفته شده و می شود. اما از تأثیر این موج در آن یهودیتِ سنتیِ متصلِّب شاید کمتر شنیده باشیم.

از روشنفکران یهودی قرن هجدهم، یکی موسی مندلسون آلمانی است که پیشگام حرکتی همخوان با فضای روشنگری در اروپای مسیحی شد. موسی با نوشته ها و آثارش، دمِ تجدد و سکولار شدن را بر پیکر سه هزار سالۀ یهودیت وارد ساخت.

مندلسون می گفت که یهودیان باید از «گِتّو»۱ها خارج بشوند و در میان مسیحیان زندگی کنند و حتی به زبان آلمانی و نه عبری تکلم کنند. حرکت متجددانّ موسی به زبان عبری: هسکالا: روشنگری خوانده شد و شعارش در افواه و کتب و سرانجام در عمل نمود یافت:

خرد گرایی محض توأم با عرفی کردن دین یهودیت.

البته که در مقابل، سنت گرایان ساکت ننشستند و به مخالفت با مندلسون و تفکر او پرداختند. اینها همان ارتدوکس/ راست کیشان یهودی اند که می گویند رهبرشان رافائل هیرش (۱۸۸۸م) بود. رافائل اما مخالف با تغییر و تحول بود و پیروانش را به ایستایی دعوت می کرد.

پروژۀ موسی مندلسون، ریشه در تفاسیر رمزی و قبالایی او از تلمود داشت که در آن (نحوه تفسیر) قبالایی اندیشیدن یعنی: مهم نبودن یا کم اهمیت دادن به شریعت و در عوض، پر رنگ کردن روح شریعت که همانا حقیقت و مغز آن پوسته است.

این اندیشه البته که در عصر روشنگری و قرون بعد، مشتری فراوان داشت و دارد.

آنها که اهل تحقیق اند و از فضای روشنگری ادیان، در هراس! باید با عرفان و ادبیات رمز گشا و روح فزای دینی آشنا شوند. این تماس، راهگشای فهم، تحول، روزآمدی و زندگی است. در حقیقت، پیروان یک دین برای زنده ماندن، باید فکری به حال دل هم بکنند.

۱. در ۲ قرنِ ۱۶ و ۱۷م وضع اجتماعی یهود در دنیای پراکندۀ اروپا و سهم شهروندی ایشان در آنجا: گِتّو یا محله های خاصی جدا از بافت اصلی شهر بود که در پشت آن دیواره های بلند، محصور و مشغول زندگی! بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت   توسط مهدی قاسمی  | 

انسان اسلامی اگر پذیرندۀ عنوان خلیفۀ الهی یا پذیرای نفخۀ روح اللهی است؛ اما هرگز در آفرینش، «شبیه» یا بر «صورتِ» خدا نیست. ۱  اما در سفر پیدایش از تورات و در تلمود و دگر کتب تفسیری عهدین، این انسان در ساختمان آفرینش اش، نقشۀ صورت و شباهت با خدا را برتافته است.

در تلمود می خوانیم: «این اصل که انسان، شبیه خدا افریده شده است، اساس تعلیمات دانشمندان یهود دربارۀ وجود انسانی است. از این لحاظ، انسان بر تمام مخلوقات جهان فضیلت دارد و این عالی ترین نقطه در کار آفرینش است.» ۲

برخی محققان یهود چون موسی بن میمون/موسای ثانی(۱۱۳۲ـ۱۲۰۵م) الته بر این نص ظاهر، تفسیری دگر دارند. وی صورت را در زبان عبری، غیر از تخطیط و شکل دانسته و آن را به شباهت معنوی، ساز می کند. ابن میمون، صورت و مثال را همان معرفت الهی و آگاهی تعقلی می داند که انسان را از دگر انواع متمایز ساخته و چنین کمالی را همان شاکلۀ الهی می خواند که آدم برآن صورت، مثال و شاکله، خلق شده است. ۳  

گرچه این توجیه از کسی چون ابن میمون پذیرفتنی باشد، باز هم آن توجیه، رها از محذور تجسیم نیست و خطر تشبیه همچنان باقی است.

اسلام در داستان آفرینش اما پای فشار یک گزاره است:«لیس کمثله شیء» شوری/۱۱.

۱. در گروهی از احادیث، عنوان صورت که مستلزم تجسیم و تشبیه است از خداوند نفی شده است: رک: توحید صدوق، باب۲، ص۸۰. و اگر در گروهی دگر، عنوان صورت آمده باید حمل بر اضافۀ تشریفی شود، نظیر اضافۀ تشریفی کعبۀ به خدا در تعبیر «طهّر بیتی ...» که با نزاهت خدا از نیاز به بیت یا مکان تفسیر می شود.

۲. میشنا سنهدرین، ۴/۵، تلمود، فصل ۳، انسان، ترجمۀ امین فریدون گرگانی، ص۸۷.

۳. دلالۀ الحایرین، موسی بن میمون، تحقیق حسین آتای، صصص:۲۵، ۹۲، ۷۱۶.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت   توسط مهدی قاسمی  | 

با منابع مکتوب شریعت یهود، کمابیش آشناییم: (تورات، تَلمود (میشنا و گمارا)، الفاسی، میشنه تورا و قانون نامه آشری).

اما منابع قانونی شریعت یهود، سنت(قبالا) است و تفسیر(میدراش) و قانون گذاری(تَقانا) و حکم/دستور(گِزِرا) و عرف(مینهاگ) و عمل و رویه(مَعَسه) و سرانجام، عقل(سِوارا)

می دونیم که هَلّاخا یکی از عناصر مهم تلمود است و می شه بهش گفت، مجموعه دستوات دینی برای زندگی صحیح. این هلاخا در فهم و ارائه قوانین، پایه است و مهم. و در قبال هلاخا اون عنصر مهم دیگه، اَگادا است که ذکر شواهد تاریخی و سیره انبیا و بزگان یهود به منظور تأیید موضوع است.

حالا با توجه به شناخت هلاخا می توانیم بهتر منابع قانونی را بفهمیم.  

میدراش(تفسیر) یعنی محتوای پوشیده موجود در متون دینی، که علی القاعده این تفسیر بر آمده از متن، با میدراش فقط کشف/ تفسیر می شود؛ اما یک قواعدی هم داریم که جدید و نوظهور اند و به حوزه هلاخایی افزوده می شن. به اینها در شریعت یهود می گن: تقانا که بیشتر شامل اوامر اند برخلاف گِزرا که شامل نواهی.

عرف یا مینهاگ هم از دیگر پایه های شریعت است. تورات با عدم ذکر برخی احکام مهم مثل قوانین ازدواج یا معاملات در حقیقت مهر تأییدش را به همان عرف و رویۀ موجود و باقی مانده از فضای اعصار گذشتگان به رخ کشیده و رعف را مهم دانسته است.

مَعَسه یا عمل و رویه، شبیه همان «رویۀ قضایی» در دیگر نظام های حقوقی است

اما عقل یا سِوارای یهود که منبع مستقیم در وضع قانون تلمود است. اصل مهم در یهودیت اینست که اگر به کسی گفته بشه یا قانون تورات رو نقض بکن یا کشته می شی! او با استمداد از عقل باید قانون را نقض کند تا کشته نشود. ۱ زیرا طبق عالمان دینی، قوانین وضع شده اند تا آدمی با آنها بزید نه اینکه به خاطرشان کشته شود.

البته محض اطلاع، سه گناه از این قانون مستثنا اند: اگر کسی را مخیر کنند یکی از سه جرم بت پرستی، زنا یا قتل را مرتکب بشه، اون باید تن به مرگ خودش بدهد و آن گناه را انجام ندهد. در مورد زنا و بت پرستی، شارع آنها رو استثنا کرده؛ اما در مورد عدم قتل، عقل حکم می کنه که به چه دلیلی باید من دگری را بکشم تا خودم زنده بمانم؟ «دلیل اینست .... چه کسی می گوید خون تو سرخ تر است؟ شاید خون آن دگری سرخ تر باشد!» ۲

۱. تلمودُ سنهدرین ۷۴ الف.  ۲. همان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت   توسط مهدی قاسمی  |